گاهی برای رسیدن به خوبی ها باید از خوشی ها گذشت.
شارژ هفته
شارژ ۱۰ نگران دزدیده شدن ایده هایتان نباشید ؛ بلکه نگران اجرایی کردن ایده هایتان باشید . بجنبید ...
اینجا شارژ های هفتگی را جمعه به جمعه می نویسم.
دنبالم کن!
ثبت رایانامه در خبرنامه
ثبت شماره در خبرنامه این تابع منسوخ شده است و در آینده اضافه خواهد شد.

متفکر مارکسیست را ترجیح می دهم .

در نظام إصاله الفکر ، ارزش متفکرِ معتقد به مارکسیسم که برای اجرای اصول مکتب خود می کوشد ، از جوان ظاهراً مذهبی که مکتبی ندارد ، بیش تر است و کسی که عمری را برای ایجاد اندیشه ای جدید گذاشته است ، ارزش می یابد .

شاید که چه عرض کنم بلکه حتماً برخورده اید به انسان های پیر و جوانی که آن قدر غرق در مسائل معمولی و روزمره ی زندگی شده اند که دیگر به هیچ  مسأله ی مهمی فکر نمی کنند . شاید هم اصلاً فکر نمی کنند . دیگر دغدغه ی هیچ چیز را ندارند . دیگر درد جامعه ، درد تفکر ، درد دین ، درد میهن . ملت را ندارند و همه چیز برایشان در ماشین و خانه و تأمین آتیه ی فرزندان و امثال این ها خلاصه شده است . بحران بزرگی که سال های سال است دامن گیر ما شده است و این اواخر خیلی بیش از پیش !

 شاید در گذشته های نه چندان دور ، بزرگ ترین درد اجتماعی ما ، « پایین بودن سطح سواد عمومی » بود . مشکلی که توانستیم بر آن فائق آییم اما درد بزرگ دیگری جای آن را گرفت و آن « پایین بودن سطح سواد تخصصی » بود . آن هم حل شد . اکنون اما با مشکلی دردآور تر و مهلک تر مواجهیم که شاید بتوان نام آن را « بحران بی دردی » گذاشت .

حالا سطح سواد و اطلاعات عمومی بالا رفته ، متخصصین زیادی تربیت شده اند اما به واسطه ی غفلت ما از جهت دهی به آن ها ، این بحران نوظهور ، ظهور کرده است . منفعت گرایی ، فرد گرایی ، مادی گرایی بیداد می کند و دغدغه مندی و دردمندی مظلوم واقع شده اند .

تحصیل کردگانی داریم که بیش از هر چیز به حقوق پایان ماه ، خرید خودروی لیزینگی ، حساب تأمین آتیه و … و … می اندیشند اما دیگر درد همسایه ، درد میهن و درد جامعه ندارند . اگر بخواهم دقیق تر بگویم ، دغدغه دارند اما دغدغه هایشان فردی شده است .

فرقی بین حوزه و دانشگاه ، بین خارج و داخل ، بین مشهد و تهران نیست ؛ بحران بی دردی ، بیش از حد فراگیر است . این که فراگیر شده است یا آن را فراگیر کرده اند ، موضوع بحث من نیست . چه فرقی می کند که توطئه ی خارجی ها باشد یا داخلی ها ؟! چه فرقی می کند که با نقشه ی قبلی این بحران ایجاد شد یا بدون نقشه ی قبلی ؟! شاید هم رفتار ما ! یا رفتار الگوهای اجتماعی ما ، جامعه را به این سمت هدایت کرده است . نمی دانم و در بحث ما هم وارد نیست . موضوع بحث ، اصل این بحرانِ بی فکری است . تلنگری است برای تک تک ما که اگر گرفتار این بحران هستیم به خود آییم .

چرا جوان تحصیل کرده ی حوزوی ما بیش از آن که به آینده ی نظام ، آینده ی دین ، آینده ی جامعه و آینده ی تمدن بیندیشد ، به آینده ی خود می اندیشد ؟ البته این به معنای فراموش کردن خود نیست . تدبیر امور فردی هم دارای اهمیت فراوانی است . اما چرا از تدبیر امور اجتماعی به کلی غافل شده ایم ؟

این را همه قبول داریم که تنها تفاوت انسان و حیوان در تفکر اوست و این قابلیت است که او را از دیگر موجودات متمایز می کند ! اما چه قدر از این قابلیت انحصاری خود استفاده کرده ایم ؟ چند نفر از ما سعی می کنند ورای اتفاقات روزمره ی زندگی تفکر کنند ؟ چند نفر از ما وقتی روزنامه می خوانند ، به آن اخبار فکر می کنند و سعی می کنند نگاه تحلیلی خودشان را تقویت کنند ؟ چند نفر با توجه به نقش رسانه ، اخبارِ رسانه را تعقیب می کنند ؟ تفکر ما خشکیده است . ما به دستگاهی الکترونیکی شبیه شده ایم که اطلاعات ورودی عمده ای را روزانه قبول می کنیم و بدون دخل و تصرف ، آن ها را به حافظه می سپاریم . چیزی شبیه رایانه شده ایم . دیگر اهل فکر کردن مستقل نیستیم . فکر را هم برایمان تعریف کرده اند . فکرِ بدی را برایمان تعریف کرده اند و شاید هم خودمان اینگونه تعریف کرده ایم .

شاید بتوان ریشه ی این مشکل را در سیستم آموزشی یافت که ما را تربیت کرده است . سیستمی که ما را بر اساس سن و سالمان در کلاس ها نشاند و معلم را در کلاس حاضر کرد که برایمان از روی کتاب بگوید و ما هم بنویسیم ! فقط اطلاعات بگیریم و دنیایی از اطلاعات شویم . همین سیستم ، ارزش ها را برایمان تعریف کرد . این سیستم ، نمره ی خوب را با ارزش کرد اما ارائه ی نظر را ، صاحب نظری را ، تفکر را و ایجاد اطلاعات جدید و دانش نوین را ارزش نبخشید . ما ثمره ی همین سیستم هستیم . اصلاً توان ایجاد در ما خشکیده است . درخت تفکرمان خشکیده و چاره ای جز احیای آن نیست !

این بحران ، بحران تازه ای نیست . سال هاست که بیداد می کند و سال هاست که متفکران بزرگی نسبت به آن هشدار داده اند . سال هاست که مطهری ها و شریعتی ها اهمیت این موضوع را به ما یادآوری کرده اند . مسأله منحصر به ایران هم نیست اما مشاهده ی آن در ایران ، حیرت انگیز تر است .

باید کاری کنیم …

باید « نظام ارزش گذاری جدید » تعریف کنیم . باید به تفکر ، بها بدهیم . صاحبان افکار باید محترم باشند . این نظام ارزش گذاری جدید ، نگاهمان را تغییر خواهد داد . ویژگی بزرگ این نظام آن است که قبل از این که در سطح جامعه ایجاد شود ، باید درون تک تک ما ایجاد شود . ما باید متفکر باشیم . باید نگاه تحلیلی و انتقادی داشته باشیم و باید متفکران و تحلیل گران و منتقدان را محترم بدانیم . ( البته جای یادآوری است که در ادبیات روایی و قرآنی ما هم ، ارزش عالِم و متفکر ، فراوان ذکر شده است . )

اگر جامعه ، متفکر باشد ، دیگر هر داده ای را قبول نمی کند و آن را تجزیه و تحلیل می کند . صحیح و غلط را از یکدیگر تمییز می دهد .

باید به جایی برسیم که هر دانشجو و هر طلبه و اساساً هر انسانی برای خود دارای ایدئولوژی باشد ، دارای جهان بینی باشد . ( جهان بینی که بر اساس تفکر و عقلانیت ، آن را ایجاد کرده است . ) برای ایدئولوژی و جهان بینی خود ، ارزش قائل باشد و در مسیر اجرای آن بکوشد ، یعنی برای ایدئولوژی های خود ، استراتژی داشته باشد . به تعبیر دیگر ، هر انسانی باید درون ذهن خود ، تمدن خاص خود را طراحی کرده باشد . پروتاریا یا همان آرمان شهر یا همان مدینه ی فاضله ی خودش را داشته باشد و بکوشد که به آن برسد و دیگران را هم برساند . باید برای خود ، « منظومه ی فکری » داشته باشد . اگر این ها برایمان ارزش باشد ، نگاهمان به خیلی از مسائل تغییر می کند . علم برایمان از ثروت مهم تر می شود . علما از ثروت مندان عزیز تر می شوند . رشد علمی گسترش می یابد . تفکر ، رواج پیدا می کند . اندیشه ، اصالت پیدا می کند .

در این نظام ( إصاله الفکر ) ، ارزش جوان متفکرِ معتقد به مارکسیسم که برای اجرای اصول مکتب خود می کوشد ، از جوان ظاهراً مذهبی که اصلاً مکتبی ندارد ، بیش تر است . در این نظام ، کسی که عمری را برای ایجاد مکتب و اندیشه ای جدید گذاشته است ، ارزش می یابد . در این نظام ، دانشجوی دردمند و دغدغه دار ، از دانشجوی بی درد ، با ارزش تر است . در همین نظام است که مارکس و هگل و حتی هیتلر از خیلی امثال من ها با ارزش تر می شوند و البته هیچ اشکالی ندارد .

اگر بگذاریم و بخواهیم که تفکر ، اصالت یابد ، باید لوازم و ملزومات آن را هم قبول کنیم . باید آزادی اندیشه را هم قبول کنیم و از طرفی تحمل فکر مخالف را هم داشته باشیم . باید خودمان هم متفکر شویم . اگر به خودمان رجوع داشته باشیم و وجدان خود را قاضی قرار دهیم ، به خوبی درخواهیم یافت که من و شما هم از نظام ارزش های نادرست استثناء نیستیم . ما هم برای فکر ، ارزش قائل نیستیم . تلنگری بود کوچک که امید است بتواند همه ی ما را هوشیار سازد . یادمان نرود که راه فراگیر شدن این نظام ، ایجاد آن درون خودمان است .

  • من برای نظر شما و آزادی نظر شما احترام فراوان قائلم . نظر شما در این پایگاه ، بلافاصله منتشر می شود.
  • چنان چه آدرس رایانامه ی خود را وارد نمایید ، از پاسخ بنده آگاه می شوید.

از لطفتان سپاسگزارم
دیدگاه دیگران
  1. علیرضا آزاد

    سلام
    مطلبی بسیار خوب بود و به دردی عمیق اشاره داشت.
    لذت وافری بردم از اینکه دیدم چنین نیک و عمیق در این موضوع اندیشیده اید.
    سالهاست که مسأله نظام های ارزش گذاری، ذهنم را به خود مشغول داشته است. امیدوارم شما به نتایجی بهتر و بیشتر از آنچه من رسیده ام، برسید.
    موفق باشید.

  2. صادق

    نکته سنجیده ای است ولی این بی انصافی است که این فراگیری علم که شما فقط آن را انباشته شدن اطلاعات بیان کردیدرا یک چیز تقریبا مول بیان کرد چون برای به همین جا رسید زحمات زیادی کشیده شده است ومشکلات زیادی راحل کرده ولی حیف که از ابتدای این آموزش چنین فرهنگی قرار داده نشده واین فرهنگ را باید از نسل جدید آموزش دهنده در خواست کرد نه نسل قدیمی که آموزشش تمام شده بخواهیم تغییر کند که این امر تقریبا غیر ممکن است

  3. محمد

    سلام نکته قابل توجهی است پیشنهاد میکنم فضایی ایجاد کنید برای بحث شاید ب نقطه نظری برسیم .

    • امیر کریمی گنابادی

      با سلام و ارادت .
      فضای بحث فعلاً در قالب همین نظرات فراهم است و امکان توسعه ی بیشتر آن نیست .
      اما از ارائه ی نظرات کاربران عزیز بسیار خوشحال و امیدوار می شوم .

  4. میم ر طاها

    ما غیر از خدا کسی را نداریم…
    سلام
    “به خوبی درخواهیم یافت که من و شما هم از نظام ارزش های نادرست استثناء نیستیم .”
    پس زمانی که نظام ارزشی خودتان نادرست است چطور این حق را به خودتان می دهید که اولا چنین مقاله‌ای بنویسید و درثانی بگویید:
    “ارزش جوان متفکّرِ معتقد به مارکسیسم که برای اجرای اصول مکتب خود می کوشد ، از جوان ظاهراً مذهبی که اصلاً مکتبی ندارد ، بیشتر است.”
    طبق گفته شما یک ارزش یک متفکر از یک مسلمان شیعه که فقط به امور روزمره‌اش می‌پردازد بیشتر است. در حالی که اگر شما اهل تحلیل باشید متوجه خواهید بود که شخص را باید در جایگاه رشد تربیتی، جسمی، زمانی و…اش سنجید. شما اشاره به ایدئولوژی کرده‌اید ولی آیا دین را یک ایدئولوژی نمی‌دانید؟
    اگر چوپان بی‌سوادی که فقط به امور روزانه و خرج زندگی‌اش می‌پردازد شبها قبل از خواب به اعمالش بیندیشد، یک متفکر نیست؟
    مشکل متن شما این است که دین و دیندار را با مکاتب و مکتبیان غربی برابر گرفته‌اید وگرنه یک جوان متفکر مارکسیست را از جوان شیعه که به قول خودتان مکتبی ندارد بهتر نمی‌دانستید.
    جواب بنده را به ایمیلم ارسال کنید.

    • امیر کریمی گنابادی

      با سلام و ارادت خدمت شما دوست عزیز .
      در ابتدا از نظر دقیقتان که بیانگر مطالعه ی دقیق دست نوشته ی کوتاه حقیر می باشد ، کمال تشکر را دارم .
      همان طور که در متن آمده و شما هم مجدداً در نظرتان آورده اید ، بنده اذعان کرده ام که خود نیز جزء همین نظام هستم اما آیا شما به شخصی که شجاع نیست ، اجازه نمی دهید که در مدح شجاعت مقاله ای بنویسد یا کسی که ترسو است در تقبیح ترس ، سخنی بگوید .
      بنده نیز در چنین حالتی هستم . پس اینکه شما فرموده اید « چرا چنین مطلبی نوشته ام » برایم قابل قبول و قابل درک نیست .
      هم چنین باید بگویم مطلب بنده در واقع بیانگر این نکته است که هیچ استراتژی بدون ایدئولوژی و برعکس هیچ ایدئولوژی بدون استراتژی موفق نخواد بود . البته بنده دین را یک ایدئولوژی کامل و قابل تحقق می دانم . تفکری که بنده گفته ام در واقع برابر با همین ایدئولوژی است . اگر استراتژی های ما مستند به ایدئولوژی نباشد ، خیلی زود فروخواهد ریخت .
      حقیر ، قصد انکار ایمان عرفانی و ایمان قلبی پدران و پدربزرگانمان را نداشته و ندارم اما معتقدم از آن بهتر و کامل تر هم می شود . ایمان کامل و در حقیقت دین داری کامل تشکیل یافته از همین دو رکن ایدئولوژی و استراتژی یا به تعبیری تفکر و عمل است . یعنی عمل بدون ایمان و هم چنین ایمان بدون عمل هر دو محکوم به بی ثمری است .
      این که فرموده اید چوپانی بی سواد قبل از خواب به تفکر می پردازد ، بسیار نیکو است اما این تفکر ، با تفکری که مراد بنده بوده ، بسیار متفاوت است . حقیر ، نمی گویم او متفکر نیست !
      به نظر خودم بنده دین و دین داری حقیقی را با هیچ مکتبی مقایسه نکرده ام و معتقدم دین داری حقیقی ، قابل مقایسه با هیچ یک از مکاتب بشری ( اعم از غربی و شرقی و … ) نیست اما همان طور که گفتم دین داری حقیقی را تشکیل یافته از دو رکن می دانم . آن چه در متن بنده در مقابل مکاتب دیگر آمده است ، نوعی دین داری ناقص است .
      ضمن ابراز خوشحالی از بحث پیش آمده ، خدمتتان عرض می کنم که نظرات بنده نیز همچون نظرات تمام افراد دیگر ، قابل نقد است و من نیز معتقد نیستم که به طور قطعی ، نظراتم صحیح است اما ظاهراً برداشت های من با شما مقداری متفاوت بوده است .
      با تشکر ؛ همان طور که خواسته بودید ، پاسخ خود را به آدرس رایانامه ی تان نیز ارسال کردم .

  5. شریف

    مطلب خوبی بود . اما من به عنوان یک معلم خیلی میخواهم اینگونه برنامه ای در کلاس درس داشته باشم وداشتن چنین برنامه ای و اینکه نخواهیم تنها یک سری اطلاعات رابه مغز دانش آموزان وارد نکنیم و به قول شهیدمطهری اندیشیدن رابه دانش آموزان آموختن و نه اندیشه هاراممکن است به قیمت تمام نشدن کتاب و یادرست هدایت نکردن اندیشه ها و سایردغدغه هایی تمام شود که خود باعث می شود معلم ازچنین برنامه ای درکلاس اجتناب نماید . به نظر من ابتدا بایدسیستم این اجازه وآزادی وامکانات لازمه رابه اساتیدومعلمان بدهدودراین صورت خواهیم توانست شاهدپیشرفت این تفکر خیلی سریعتر از آن که هرکس خودبخواهد به تنهایی این تفکر را درخود ایجاد کند باشیم . چون هر استاد و معلم حداقل با ۱۰تا۲۰طلبه ودانش آموز و دانشجو درارتباط است و می تواند این نحوه زندگی رابه آنهاانتقال دهد .

    • امیر کریمی گنابادی

      با سلام و ارادت .
      در جای جای بحث من نیز نارسایی سیستم موجود آشکار و هویداست و حتی لوازم اولیه ی ایجاد آن فضای فکری فعلاً فراهم نیست .
      اما تا حد امکان باید به این سمت حرکت کرد .

  6. مریم

    آقای گنابادی حرفتان واقعا منطقی است واقعا قبول دارم ما به یک دسته ربات تبدیل شدیم که مجبوریم هرچی میگن بگیم بله صحیح است صحیح است.

  7. محمد مقدم

    سلام
    به نظر شما وقتی یک سیستم ایدئولوژی مختص خودش رو داره و تمام منابع مملکت رو بسیج میکنه تا اون ایدئولوژی رو جلو ببره، افراد چقدر مجال داشتن ایدئولوژی های فردی رو پیدا میکنند؟
    به نظر من از اساس برنامه همین بوده. ما متفکر و برنامه ریز نمیخواستیم. ما کسانی رو نمیخواستیم که برای ما هدف گذاری کنند ، برنامه ها مشخص بود و اهداف تعیین شده. ما یه عده تکنسین میخواستیم که این برنامه ها رو پیاده کنند حالا هم به این هدف رسیدیم.
    به نظر من تعریف شما از فردگرایی به شدت باریکه و اون رو در لذت جویی فردی خلاصه کردید. وجه مهمی از فرد گرایی، دنیای فردی داشتن و تفکر مستقل هست که اتفاقا اون وجه از فردگرایی هست که توسط سیستم موجود سرکوب میشه. از نظر سیستم موجود، شما میتونید کاملا لذت جو، مصرفانه و بی بند و بار زندگی کنید ولی دنیای فردی و تفکر مستقل نداشته باشید نه بالعکس.
    منظورم از سیستم ،حکومت موجود نیست، نظام فرهنگی و ارزشی ماست که سالهاست بر ما حاکمه و آرمانش یک دست کردن فرهنگی و فکری است و تنوع رو تهدید میدونه تا فرصت. البته این نظام فرهنگی و ارزشی در حکومت موجود بیش از پیش متبلوره.

    • امیر کریمی گنابادی

      سلام و ارادت فراوان
      می توانم ادعا کنم که همه ی سیستم ها و حکومت ها با بهره گیری کامل از منابع خود، با تمام قدرت به سمت پیاده سازی ایدئولوژی خود حرکت می کنند و متاسفانه این موضوع در سیستم فکری، فرهنگی و حکومتی ما خیلی بیش تر و پر رنگ تر دیده می شود . شاید این موضوع مقداری مجال و عرصه را برای ایدئولوژی های متفاوت کم تر و تنگ تر کند اما باز هم نمی توان وجود و ظهور و تبلور یک ایده و فکر دیگر را مانع شد.
      شاید نویسه ها و واژه هایی که من استفاده کرده ام مفهوم را بد منتقل کرده باشد اما کاملاً با شما موافقم که دنیای فردی داشتن و منظومه ی فکری شخصی و اختصاصی داشتن، ویژگی انسان است.
      و همین طور با شما موافقم که ارزش های فکری، فرهنگی و حکومتی ما، ما را به این سمت برده است و اساساً ادامه ی این حرکت نادرست است؛ در همین راستا لزوم بازتعریف ارزش ها و اصلاح نظام ارزش گذاری بیش از پیش مشخص می شود.
      به خاطر حضورتان و طرح بحث تان واقعاً سپاس گذارم…
      مانا و پویا باشید.