آن چه پیر در خشت خام می بیند، جوان در آینه هم نمی بیند.
شارژ هفته
شارژ ۱۰ نگران دزدیده شدن ایده هایتان نباشید ؛ بلکه نگران اجرایی کردن ایده هایتان باشید . بجنبید ...
اینجا شارژ های هفتگی را جمعه به جمعه می نویسم.
دنبالم کن!
ثبت رایانامه در خبرنامه
ثبت شماره در خبرنامه This function is deprecated and will add in future.

آشنایی با مقدمات فلسفه (بحث وجود)

پاسخ ساده ای می توان به شکاکان داد و آن این است که آیا شما به وجود حقیقی شک اعتقاد دارید ؟ آنان ناچاراً وجود حقیقی شک را قبول می کنند و همین می تواند نقطه ی خروج آنان از شک گرایی باشد .

موضوع فلسفه ، بررسی وجود است .

پس لازم است تا ما نیز بحث را از وجود آغاز کنیم .

مسأله ی وجود

نسبت به مسأله ی وجود ، دیدگاه های مختلفی وجود دارد . برخی اساساً واقعیا وجود را زیر سؤال برده و گفته اند وجود واقعیت ندارد . به این گروه پوچ گرایان و یا همان نهیلیست ها گویند . نام مکتبشان ، پوچ گرایی و یا نهیلیسم است .

برخی نیز مانند کانت و دکارت ، مسیر شک گرایی را برگزیده اند و نسبت به وجودِ همه چیز ، با دیده ی شک نگریسته اند . حتی دکارت میگوید : من به وجود خودم نیز با شک پی بردم . به این گروه نیز شک گرایان می گویند . به تعبیر دیگر می توان آنان را پوچ گرایان نسبی نامید .

پاسخ ساده ای می توان به شکاکان داد و آن این است که آیا شما به وجود حقیقی شک اعتقاد دارید ؟ آنان ناچاراً وجود حقیقی شک را قبول می کنند و همین می تواند نقطه ی خروج آنان از شک گرایی باشد .

از منظر اسلام ، وجود ، دارای حقیقت و عینیت خارجی است و هر آن چه در جهان خارج می بینیم ، حقیقت و عینیت دارد .

میتوان گفت انکار واقعیت و یا تشکیک در آن ، مخالف علم ضروری انسان است . مثلاً کودکی که گرسنه باشد و شیر بطلبد ، در نهاد و فطرت خود به دنبال غذای حقیقی است نه غذای خیالی و وهمی .

مفهوم وجود تعریف دارد ؟

تعریف ، برای ما معنایی مشخص دارد و همان طور که از معنای لغوی آن بر می آید ، به معنای شناساندن است . می توان هم قائل شد که تعریف اشیاء و مفاهیم در شناخت آن ها کاربرد دارد و هم متقابلاً شناخت و احاطه ی کامل بر اشیاء و مفاهیم ، باعث ارائه ی تعریف صحیحی از آن ها است .

اما سؤال این است که آیا می شود مفهوم وجود را تعریف نمود ؟ در پاسخ باید گفت : خیر ، نمی شود مفهوم وجود را تعریف کرد چرا که :

  1.  همیشه معرِّف باید روشن تر از معرَّف باشد و ما هیچ مفهومی نداریم که برای انسان روشن تر از مفهوم هستی و وجود باشد. 
  2.  هستی و وجود ، جنس و فصل ندارد چرا که مفهومی عام است که مفهوم أعم ( عام تر ) از آن وجود ندارد . لازم به تذکر و یادآوری است که تعریف بنا بر بیان منطقیون ، به دو نوع حدّی و رسمی تقسیم می شد . تعریف حدّی ، مرکّب از جنس و فصل بود و تعریف رسمی مرکّب از جنس و عَرَض بود . اما باید توجه داشت که مفهوم وجود ، هیچ یک از کلیات أربعه ( جنس و فصل و عرض عام و عرض خاص ) را ندارد . جنس ندارد چرا که مفهوم أعمّ از وجود ، وجود ندارد . ( در تعریف انسان ، گفته می شود : انسان ، حیوان ناطق است . در این بیان ، حیوان ، جنسِ انسان محسوب می شود که أعم از انسان و غیر انسان است . ) بدیهی است که بدین تعبیر ، وجود دارای مفهوم گسترده تر از خودش نیست . از طرفی مفهوم وجود ، فصل نیز ندارد چرا که فصل ، مقوِّم و مقسِّم است و چیزی نمی تواند مقوِّم و مقسِّم وجود باشد . ( در مثال بالا ، ناطق ، فصلِ انسان است و همانطور که می دانیم ، نُطق ، باعث قوام انسان و باعث تقسیم حیوان به ناطق و غیر ناطق می گردد . ) باز هم بدیهی است که برای مفهوم وجود بدین تعبیر ، فصل نیز معنایی ندارد . عَرَض ( عام و خاص ) نیز مفهومی است که بر خارج از ذات حمل شود و خارج از ذاتِ وجود ، فقط عدم است و غیر آن چیزی وجود ندارد و عدم هم به هیچ وصفی متّصف نمی شود .  

وجود و هستی ، وحدت معنایی دارد ؟

سؤال دیگری که پیش می آید این است که آیا مفهوم وجود ، دارای وحدت معنایی است یا خیر ؟ یعنی وقتی ما وجود را بر اشیای مختلف ، حمل می کنیم و مثلاً می گوییم : انسان وجود دارد ؛ میز وجود دارد ؛ خدا وجود دارد ؛ عالم وجود دارد و … منظورمان از وجود در همه ی این موارد یکی است یا با یکدیگر متفاوت است ؟

در پاسخ به این سؤال ، سه دیدگاه وجود دارد :

  1.  دیدگاه فلاسفه : مفهوم و معنای هستی در همه ی اشیاء ، یک چیز است . ( وحدت معنایی ) 
  2.  دیدگاه اشاعره : مفهوم و معنای هستی در هر موردی ( در هر شیء ) به معنای همان چیز است بنا بر این مفهوم وجود به تعداد موارد حمل خود معنا می یابد . ( تعدّد معنایی ) 
  3.  دیدگاه برخی از متکلبمان شیعه : مفهوم و معنای هستی در واجب ( خدا ) و ممکن ( آنچه غیرخداست ) با یکدیگر متفاوت است گر چه مفهوم وجود در همه ی ممکنات به یک معنا می باشد . ( لازم به ذکر است که به نظر می رسد به خاطر عقائد خاص دینی و یا به تعبیری تعصّب دینی ، این گروه از متکلّمان به خود اجازه ندادند که وجود واجب را با وجود غیر واجب یعنی وجود خدا را با وجود غیر خدا یکی کنند . ) 

هر کدام از گروه های سه گانه ی مذکور برای تبیین نظرات خود و تفهیم آن ها متوسل به استدلالاتی شده اند که ما به صورت اختصار ، آن ها را ذکر می کنیم :

دلائل فلاسفه :

  1.  از راه تقسیم : فلاسفه بیان می کنند که ما مفهوم وجود را به انواع مختلفی تقسیم می کنیم . ( وجود واجب ، وجود ممکن ، وجود … ) . مفهومِ مقسَم در تمام اقسام باید یکی باشد در غیر این صورت ، وحدتِ تقسیم از بین می رود . پس با توجه به صحت تقسیم وجود ، میتوان به وحدت معنایی آن پی برد .  
  2.  از راه علم و شک : فلاسفه بیان می کنند که ما بسیاری اوقات به وجود چیزی علم داریم اما ماهیت آن را نمی دانیم . ( مانند علم به وجود روح و شک در حقیقت آن که آیا مجرّد است یا مادّی ! ) اگر وجود در هر شیء به معنای همان شیء باشد ( قول اشاعره ) لازم می آید که در صورت شک در حقیقت چیزی در وجودش نیز شک کنیم چرا که این دو بنا بر قول اشاعره یکی هستند و وجودِ هر شیء همان حقیقت آن است . اما می بینیم که ذهن ما قائل به این چنین موضوعی نیست و بسیاری اشیاء را می یابیم که ما در وجودشان شکی نداریم اما در بیان حقیقت ، تعریف و ماهیت آن ها دچار مشکلیم . 
  3.  از راه تناقض بین وجود و عدم : وجود و عدم با یکدیگر نقیض هستند و عدم دارای وحدت است یعنی همواره از جهت معنایی یکی است . ( چرا که اگر عدم ، متعدّد باشد باید تمیّز داشته باشد یعنی فرق داشته باشد و اگر تمیّز باشد پس وجود دارد چرا که بین امور غیر موجود نمی توان هیچ تفاوت و تمایزی قائل شد . ) حال اگر یکی از متناقضَین ، دارای وحدت باشد ، نقیض دیگر نیز باید واحد باشد در غیر این صورت ارتفاع نقیضین پیش می آید .  

نیاز به یادآوری است که مفهوم نقیضان مانند انسان و غیر انسان بود . دو مفهوم نقیض مانند همین دو مفهوم ، هم با یکدیگر جمع نمی شوند و هم از یکدیگر رفع نمی شوند . مثلاً یک شیء نمی تواند در عین اینکه انسان است ، غیر انسان هم باشد و یا یک شیء نمی تواند نه انسان باشد و نه غیر انسان . حال اگر قائل باشیم ، در همین مثال ، انسان دارای وحدت معنایی است و قابل تقسیم نیست و یک شکل دارد ، طبیعتاً نقیض آن نیز باید دارای یک شکل و دارای وحدت معنایی باشد چرا که اگر این گونه نباشد ، مواردی یافت خواهد شد که خارج از دو نقیض باشد و حال آنکه ارتفاع نقیضین ممکن نیست . ( کمی توجه کنید و در صورت لزوم از رسم استفاده نمایید . )

دلیل اشاعره :

تنها دلیل اشاعره برای قول خودشان ( یعنی تعدّد معنایی وجود ) ، نفی تماثلِ بین علّت و معلول است . آنان بیان می کنند که موجودات به علّت و معلول تقسیم می شوند . علت و معلول نیز در یک درجه نبوده و یکسان نیستند . چنان چه وجود در تمام موارد به یک معنا باشد ، لازمه ی آن ، تساوی میان علّت و معلول در حمل وجود بر آن ها می باشد . یعنی اگر ما در مثال بین خانه و بنّا ، بنّا را علّت خانه بدانیم و بگوییم بنّا وجود دارد و از طرفی نیز بگوییم ، خانه وجود دارد و وجود را نیز مفهومی واحد بدانیم ، در این صورت خانه همان بنّا است در حالی که این دو علّت و معلول یکدیگرند و نمی شود که معلول با علّت خود یکی باشد .

دلیل برخی متکلّمان شیعه :

متکلّمان نیز فقط به یک دلیل استناد می کنند تا قول خودشان یعنی تفاوت بین وجودِ ممکنات و واجب را اثبات کنند . این دلیل آنان را می توان بر گرفته از نظر اشاعره دانست . دلیل ایشان ، نفی تماثلِ بین واجب و ممکن است . آنان بیان می کنند که واجب و ممکن با یکدیگر تفاوت دارند و این موضوع از بدیهیات است . حال اگر بگوییم واجب وجود دارد و از طرفی بگوییم ممکنات وجود دارند و قائل به وحدت معنایی وجود شویم ، آن هنگام لازم می آید که واجب و ممکن را عین همدیگر بدانیم و این مخالف بدیهیات عقلی است .

اما فلاسفه آرام ننشسته اند و اقدام به رد دلائل اشاعره و متکلّمان کرده اند که ما ردّیات آنان را به صورت خیلی مختصر و به اقتضای بحث توضیح می دهیم .

دلیل مشترک بر ردّ قول اشاعره و متکلّمین :

در استدلال های مذکور ، یعنی استدلال اشاعره و متکّلمین ، مقدمه ی سوم قابل منع است چرا که تساوی بین علّت و معلول و یا واجب و ممکن دو نوع است :

الف ) تساوی مفهومی             ب ) تساوی مصداقی

آنچه از وحدت معنایی وجود لازم می آید ، تساوی مفهومی است که اشکال عقلی ندارد و آنچه اشکال عقلی دارد ، تساوی مصداقی است . ( نیاز به رجوع به منابع دارد . )

دلیل بر ردّ قول متکلّمین :

اگر مفهوم وجود در واجب با مفهوم وجود در ممکن یکسان نباشد ، در این صورت ، عقل بشر از معرفت ذات و صفات خداوند متعال ناتوان و ممنوع خواهد بود ( چرا که هیچ اشتراک و شباهتی حتی در وجود با یکدیگر ندارند . ) و لازمه ی آن ، سلبِ تکلیف از انسان ها است چرا که خدای غیر قابل شناخت نمی تواند تکلیفی برای بندگان داشته باشد .

از طرفی اگر بگوییم وجودِ واجب قابل درک خواهد بود اما در مقابل وجود ماست ( بنا بر قول آنان ، وجود واجب و وجود ممکنات تفاوت داشت . ) در این حالت مشکلی پیش می آید و آن این است که نقطه ی مقابل وجود ما ، عدم است . آن زمان ، خدا مجموعه ای از نقص ها و عدم ها و نداشتن ها می شود .  

  • من برای نظر شما و آزادی نظر شما احترام فراوان قائلم . نظر شما در این پایگاه ، بلافاصله منتشر می شود.
  • چنان چه آدرس رایانامه ی خود را وارد نمایید ، از پاسخ بنده آگاه می شوید.

از لطفتان سپاسگزارم