اگر از خدا پروا کنيم ، اميد است که زود ، « پر » ، « وا » کنيم.
شارژ هفته
شارژ ۱۰ نگران دزدیده شدن ایده هایتان نباشید ؛ بلکه نگران اجرایی کردن ایده هایتان باشید . بجنبید ...
اینجا شارژ های هفتگی را جمعه به جمعه می نویسم.
دنبالم کن!
ثبت رایانامه در خبرنامه
ثبت شماره در خبرنامه این تابع منسوخ شده است و در آینده اضافه خواهد شد.

خاک وطن چو رفت چه خاکی به سر کنم ؟

ذره ای به غیرت افراد روشنفکر مآب امروز بر نمی خورد که مقامات اسرائیل برای وطنش شاخ و شانه بکشند ! اینکه در فرودگاه های عربستان و امارات مثل یک دزد از او انگشت نگاری کرده و تحقیرش نمایند

خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم ؛ خاک وطن چو رفت چه خاکی به سر کنم ؛ آوخ ، کلاه نیست وطن تا که از سرم  ؛ برداشتند ، فکر کلاهی دگر کنم …

هر چند در طول سال های اخیر عادت کرده ایم با تهدیدهای خارجی زندگی کنیم اما این روز ها بیش از گذشته سایه ی شوم جنگ بر سر این کشور افتاده است . این مسأله ابعاد سیاسی و اقتصادی و اعتقادی متعددی دارد که هر چند درباره ی آن بسیار خوانده ام و اندیشیده ام ، اما قصد ورود به آن را ندارم .

خطاب من در این جا به روشنفکران ایران است . کسانی که با پُز های انتلکتوئلی ، سر در مباحث صرفاً انتزاعی فرو کرده یا با پرستیژ های اپوزیسیونی از خرابی پای بست این خانه سخن می رانند و ذره ای به اصلاح آن همت نمی گمارند . این عده که در فحوای کلامشان همواره خود را عقل کل و عوام را کالأنعام قلمداد می کنند ، در تمام این مدتی که دنیا عربده ی جنگ با ایران را سر داده ، چه کردند ؟

ای کاش روشنفکران امروز ، یک جو غیرت از روشنفکران زمان مشروطه به ارث می بردند . امثال عارف قزوینی و میرزاده عشقی که شعر ابتدای متن از اوست ، با تمام فانتزی بازی های خود ، وقتی پای استعمار و یا حمله ی خارجی به میان می آمد ، فارغ از اینکه مجلس یا نائب السلطنه یا شاه ممکلت را قبول داشته باشند یا نداشته باشند ، با قلم و قول و فعل خویش با آن به مخالفت بر می خاستند . همان طور که در جای خود ، به مخالفت با برخی مجلسیان آن دوره برخاستند .

روشنفکران کافه نادری نشین دوران پهلوی نیز لااقل در دوران مبارزات برای ملی شدن صنعت نفت ، عطسه و سرفه ای کردند . حتی روشنفکران معاصر عرب نظیر مرحوم ابو زید که به خاطر افکار روشنفکرانه اش پیرامون قرآن ، در مصر محکوم به ارتداد و اعدام و طلاق همسرش شد و ناگزیر به هلند گریخت ، در مقدمه ای که بر ترجمه ی فارسی کتاب “چنین گفت ابن عربی” نوشت ، چنان به تاریخ معاصر ایران می پردازد و از انقلاب ایران دفاع و از مسأله هسته ای حمایت می کند و کارهای غرب در حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی ایران را نکوهش می کند که نظیرش را متأسفانه در هیچ یک از روشنفکران داخلی ندیدم .

شاعر روشنفکر امروز ایران برای زلزله زدگان ترکیه شعر می سراید اما نسبت به ۲۵۰ هزار جوانی که در جبهه های غرب و جنوب برای دفاع از این دین و آیین و آب و خاک کشته شدند ، بی تفاوت است و نمی داند در ۲۰۰ سال گذشته تنها جنگی که ایران در آن جزئی از خاک خود را از دست نداد ، همین جنگ تحمیلی ۸ ساله بود . به مدد همین شهیدان و جانبازان و آزادگان بود که دنیا در طولانی ترین جنگ بین دو کشور در قرن بیستم نتوانست ایران را از پای در آورد وگر نه همین آقایان بایستی هر روز به عکس عمو صدام به عنوان فاتح قادسیه ، سلام نظامی می دادند و پوتین سربازان عراقی را واکس می زدند.

متأسفانه این منور الفکر ها عادت کرده اند که بادی به غبغب بیندازند و سخنان سارتر و فوکو در مورد فلسفه ی جنگ ها را عمیقاً تحلیل می کنند و رابطه ی پیپ کشیدن او را با افکارش بررسی می کنند و به خدمت ویتگنشتاین در نیروی هوایی و نوشته های او در دوران اسارتش در اردوگاه های جنگی ایتالیا و عکس هایدگر با افسران نازی آلمان و … می پردازند ولی فرق بین عملیات بیت المقدس و الفجر ۸ را نمی دانند و نبرد سوسنگرد و بستان و دزفول و پاوه و … برایشان بی معناست و هیچ تحلیل در مورد سخنان حضرت علی علیه السلام و آیات جهادی قرآن ندارد و در درایت بی نظیر امام در دوران جنگ نمی اندیشند . ای دو صد لعنت بر این خود باختگی و آن بیگانه پرستی .

ذره ای به غیرت افراد روشنفکر مآب امروز بر نمی خورد که مقامات اسرائیل برای وطنش شاخ و شانه بکشند ! اینکه در فرودگاه های عربستان و امارات مثل یک دزد از او انگشت نگاری کرده و تحقیرش نمایند ، ذره ای او را ناراحت نمی کند ! اینکه آمریکا و اروپا مقامات کشورش را ممنوع الورود کرده و شرکت ها و بانک های وطن او را به مثابه ی یک قاچاقچی تحریم کنند ، آزارش نمی دهد ! دم از کوروش و داریوش می زند و نسبت به خلیج فارس یا خلیج عربی واکنشی نشان نمی دهد تا مبادا از فرودگاه دبی دپورتشان کنند و عیش و نوششان زائل شود .

سری به سایت ها و وبلاگ ها و کتاب ها و مقاله های اینها بزنید . در نوشته های آن ها آیا کوچک ترین دلخوری از این که هر کس و ناکسی در جهان دارد به خودش اجازه ی تهدید ایران را می دهد ، مشاهده می کنید ؟ گویا رویشان نمی شود و گر نه عده ای از آن ها رسماً از واشنگتن و تل آویو حمله به ایران را درخواست می کردند . تف بر این بی غیرتی و اجنبی پرستی …

اینکه عده ای به بهانه ی مخالفت با برخی اعمال یا عُمّال حکومت و یا مخالفت با اصل حکومت بخواهند نسبت به آن چه بر سر وطنشان می آید بی تفاوت باشند و یا نسبت به بیگانه ، روی خوش نشان دهند و حمله ی خارجی را با آغوش باز بپذیرند ، سست ترین توجیه است . فکر می کنید امثال ما ، ایراداتی را که آن ها می دانند ، نمی دانیم و یا انتقاداتی را که آن ها دارند ، نداریم ؟ انتقادات ما به مراتب بیشتر است . مهم ترین انتقاد ما هم این است که چرا مسؤولان کاری کرده اند که وایکینگ ها و کابوی ها حالا با ما مثل قوم بربر برخورد کنند . چرا به نام دین ، روح دین را تضعیف کرده اند و کشور را عقب نگه داشته اند و مبانی و منابع توسعه ی کشور را نه بر اساس توسعه ی مردمی بلکه بر اساس توسعه ی حکومتی تعریف کرده اند و با منتقد همانند معاند برخورد می کنند و مخالف را بر نمی تابند و مانع خدمت او به کشورش می شوند .

اما با تمام این انتقاد ها ، حساب حمله ی خارجی از حساب اختلاف داخلی جداست . فکر می کنید وقتی فردوسی شعر « چو ایران نباشد تن من مباد » را سرود و یا میرزاده عشقی وقتی شعر « خاک وطن چو رفت چه خاکی به سر کنم » را بعد از ورود نیرو های روسیه گفت و یا وقتی دکتر حسین گل گلاب شعر « ایران ای مرز پر گهر » را پس از ورود متفقین سرود و روح الله خالقی تصنیف آن را ساخت ، دل خوشی از حکومت وقت ایران داشتند ؟ ابداًً… ولی حساب حمله ی خارجی را از اختلافات داخلی جدا می دانستند .

پس کجاست آن شعور و غیرت و حمیّت و مردانگی و وطن دوستی ؟ چرا عده ای این قدر به پفیوز مسلکی خود می بالند و دریوزگی و بی غیرتی را مظهر روشنفکری می دانند ؟ و فکر می کنند که با نشخوار پسمانده های غرب فربه می شوند ؟ و گشادیسم حاد خود را توجیه می کنند ؟

یک تار سبیل امثال ستارخان و یک نخ عمامه ی امثال امام خمینی و یک چین پیشانی امثال گاندی و یک خال موی امثال مادر ترزا شرافت دارد به تمام قد و هیکل روشنفکران ایسم باز و بی خاصیت و بی غیرتی که درد مردم را درک نمی کنند و دلشان برای وطنشان نمی سوزد .

خدا رحمت کند دکتر حسابی را که فرمود :

قلبی که برای ایران نمی تپد ، بهتر است که هرگز نتپد …

 

این مطلب توسط استاد گرامی جناب حجه الاسلام دکتر علیرضا آزاد در وبلاگ شخصی ایشان نگاشته شده است و با اجازه ی ایشان در این پایگاه نیز نقل شده است .

  • من برای نظر شما و آزادی نظر شما احترام فراوان قائلم . نظر شما در این پایگاه ، بلافاصله منتشر می شود.
  • چنان چه آدرس رایانامه ی خود را وارد نمایید ، از پاسخ بنده آگاه می شوید.

از لطفتان سپاسگزارم
دیدگاه دیگران
  1. مریم

    تا جایی که خوندم خوب بود. با اجازه متن رو کپی کردم البته با ذکر منبع

    • امیر کریمی گنابادی

      با سلام محضر همشهری مهربان .
      بابت این که به وب گاه من سر زدید متشکرم .
      کپی ( باز نشر ) مطالب این پایگاه هیچ گونه اشکالی ندارد 🙂
      البته در مورد این مطلب استثناءً با نظر دکتر آزاد .

  2. مهری

    زیبا بود