علم معمولاً از خطا مبراست اما علما خيلی اوقات خطا می کنند.
شارژ هفته
شارژ ۱۰ نگران دزدیده شدن ایده هایتان نباشید ؛ بلکه نگران اجرایی کردن ایده هایتان باشید . بجنبید ...
اینجا شارژ های هفتگی را جمعه به جمعه می نویسم.
دنبالم کن!
ثبت رایانامه در خبرنامه
ثبت شماره در خبرنامه This function is deprecated and will add in future.

فرهنگ سازی که فرهنگ را نمی شناسد

اگر گروه هایی که عنوان فرهنگی را در یک جامعه یدک می کشند ، از شناخت « فرهنگ » و « کار فرهنگی » عاجز باشند ، می توان گفت هیچ توقعی نباید از کارِ آنان داشت ! هیچ نتیجه ای برای کار آنان قابل تصور نخواهد بود .

چندی پیش کتاب « گوهر نماز و نیایش » اثر دکتر سید عطاءالله مهاجرانی را مطالعه می کردم . قسمتی از آن کتاب ، فکر مرا بسیار  مشغول کرد . ایشان در قالب خاطره ای اشاره کرده بودند که « برای دیدن یک فیلم سینمایی که به تازگی اکران آن آغاز شده بود به سینما رفتم اما دیدم که در قسمتی از فیلم ، قهرمان فیلم که یک شخصیت مذهبی هم محسوب می شد ، هنگام وضو گرفتن ، ابتدا دست چپ خود و سپس دست راستش را شست . » با خواندن این یک بند از کتاب ایشان ، مسائل دیگری در ذهنم آمد که به اختصار پیرامون آن بحثی را مطرح می کنم .

همه ی ما می دانیم که « کار فرهنگی » ، تعریف خاص خود را دارد . اگر بخواهیم تعریف گذرایی از مفهوم کار فرهنگی ارائه دهیم ، می توان گفت : آن دسته از حرکات فکری و عملی که با هدف تغییر فکر پایدار و با جامعه ی هدف معین ، اجرا می شود .

اگر به قیود این تعریف دقت کنیم در می یابیم که کار فرهنگی یک حرکت برنامه دار و هدف مند است . اصولاً لازمه ی هر تغییر پایداری ، انجام یک سری حرکات پایدار است . وقتی به اطراف خودمان نگاه می کنیم ، افراد و نهاد های فراوانی را می بینیم که آنان را به عنوان چهره ی فرهنگی یا نهاد فرهنگی می شناسیم . اما تا به حال به عملکرد این نهاد ها یا افراد فرهنگی توجه کرده اید ؟

به راستی چه میزان از آن ها ، کارهایی انجام می دهند که در تعریف فوق جای می گیرد ؟!

اما این فقط قسمت کوچکی از مشکل است ! مشکل بزرگ تر همان چیزی است که در کتاب آقای مهاجرانی به آن اشاره شده بود . مشکل بزرگی که شاید بتوان آن را « غرابت فرهنگیِ چهره های فرهنگی » نامید .

من در یک تقسیم بندی مختصر ، می توانم این غرابت را به دو دسته تقسیم نمایم :

الف ) غرابت از فرهنگ و آیین ها و آداب و رسوم

ب ) غرابت از کار فرهنگی یا همان فرهنگ سازی

تصور این که چهره ها و نهاد هایی که در یک جامعه با عنوان فرهنگی شناخته می شوند ، یکی از مشکلات فوق را داشته باشند ، دردآور است اما متأسفانه ، حتی برخی از همین فرهنگی های جامعه ی ما ، به هر دو آفت مبتلایند .

چه تعداد از فیلم سازان ، آهنگ سازان ، نقاشان ، روزنامه نگاران و نویسندگان ما ، فرهنگ ایرانی را به خوبی می شناسند ؟ اگر آگاه نباشند ، آیا آثار آنان بویی از این فرهنگ خواهد داشت ؟ چه تعداد از منتقدان فرهنگی ما به خوبی مؤلفه های فرهنگی خودمان را می شناسند ؟ آیا می توان در صورت عدم شناخت این مؤلفه ها ، نقد آنان را یک نقد آگاهانه و منصفانه نامید ؟!

البته دایره ی چهره های فرهنگی ، بسیار گسترده تر از این هاست . من ، شما ، نانوا ، معلم ، راننده ، پدر ، فرزند و … هر کداممان یک چهره ی فرهنگی محسوب می شویم اما در جامعه ای کوچک تر !

حال همین فیلم سازان و آهنگ سازان و نقاشان و پدران و فرزندان و … ، با فرض این که به خوبی ، مؤلفه های فرهنگ را بشناسند ، آیا واقعاً به مؤلفه های کار فرهنگی هم واقفند ؟ آیا واقعاً هدفشان تغییر فکر پایدار است ؟ اصلاً آیا به نیت فرهنگ سازی وارد این عرصه شده اند یا به کاری که انجام می دهند ، صِرفاً به عنوان یک شغل نگاه می کنند ؟

اگر گروه هایی که عنوان فرهنگی را در یک جامعه یدک می کشند ، از شناخت « فرهنگ » و « کار فرهنگی » عاجز باشند ، می توان گفت هیچ توقعی نباید از کارِ آنان داشت ! هیچ نتیجه ای برای کار آنان قابل تصور نخواهد بود . حتی نام گذاری کار آنان به عنوان « کار فرهنگی » هم شایسته نخواهد بود .

آیا جوانانی که در کانون های فرهنگی هنری مساجد ، کانون های تبلیغی ، کانون ها و پایگاه های بسیج ، کانون های علمی ، انجمن های دانش آموزی و حتی بزرگ تر از این ها ، در نهاد هایی نظیر صدا و سیما مشغولند و سالیانه بودجه ی فراوانی را صرف فعالیت های خود می کنند با فرهنگ و کار فرهنگی آشنایند ؟ آیا آن مسئولانی که به کار آنان نظارت می کنند و بعضاً برای آنان در قالب بخش نامه ها ، برنامه ی فعالیت تهیه می کنند به این دو مؤلفه ی مهم واقفند ؟

آیا روحانیونی که با گذراندن سنوات مختصری از تحصیلات حوزوی ملبس می شوند و در یک مسجد ، مشغول فعالیت می شوند ، با فرهنگ و کار فرهنگی آشنایی دارند ؟ آیا می توان گفت آنان به عنوان نماینده ی فرهنگ اسلامی ، با علم به فرهنگ ایرانی و ویژگی های فرهنگ اسلامی ، در حال انجام یک کار فرهنگی گسترده هستند یا این که آنان هم فقط به عنوان یک شغل به فعالیت خود می نگرند ؟

پاسخ تمام سؤالات فوق به نظر من روشن است . قسمت عمده ای از فرهنگ سازان ما ، از ویژگی های فرهنگ خودمان و از ویژگی های کار فرهنگی بی خبرند !! قسمت عمده ای از روحانیون جوانی که مسجد را که مهم ترین پایگاه فرهنگ ساز در دین اسلام است ، اداره می کنند ، حتی به فرهنگ اسلامی هم تسلط ندارند بلکه آنچه خودشان فرهنگ اسلامی می دانند را ترویج می کنند و حتی همین ترویجشان هم ، برنامه مند و هدف مند نیست !

آیا من و شما به عنوان پدر ، فرزند ، همسر و … می دانیم که آن چه را که برای اهل خانه ترویج می دهیم ، نوعی فرهنگ دینی است یا نه ؟ اگر جوابتان منفی است ، اگر خودمان هم هنوز به فرهنگ اصیل خودمان واقف نیستیم ، اگر کارمان با برنامه نیست ، پس ما هم مقصریم !

قطعاً بزرگی این مشکل برایتان روشن است .

  • من برای نظر شما و آزادی نظر شما احترام فراوان قائلم . نظر شما در این پایگاه ، بلافاصله منتشر می شود.
  • چنان چه آدرس رایانامه ی خود را وارد نمایید ، از پاسخ بنده آگاه می شوید.

از لطفتان سپاسگزارم
دیدگاه دیگران
  1. رضا حیدری

    من فکر می کنم که بچه مذهبی های ما خوب حرف می زنند ولی خوب عمل نمی کنند درست می فهمند ولی درست رفتار نمی کنند
    این برداشت که کار فرهنگی تنها ترویج احادیث و مسائل مذهبی می باشد اشتباهی بزرگ است دید ما باید کار فرهنگی را به وسعت تمام ملازمات اخلاقی عرفی و شرعی ببیند و احادیث را نه یک جمله قصار که پرتوهایی که بر فکر وعمل شخص تاثیر می کند احساس کند.
    کار فرهنگی این است که ابتدا خودمان را به شخصیتی اجتماعی تبدیل کنیم(پرهیز از گوشه نشینی و گرایش به خودسازی) سپس در اجتماع وارد شده و به دنبال شناسایی آسیب هایی که بر پیکره نسل جوان وارد شده باشیم به طور مثال یک جوانی که مشروبات الکلی مصرف می کند با رها کردن او در اجتماع به حال خود عملا راه را برای فساد بیشتر مهیا کرده ایم در حالی که کار فرهنگی توسط یک عنصر مطلوب این است که به این جوان نزدیک شده و با او ابراز دوستی کرده،زمینه هایی که او را به این سمت سوق داده شناسایی کرده،و در یک دوره زمانی مناسب بر این تمرکز کنیم که با یک فعالیت و یا سرگرمی جایگزین و به مرور زمان او را از این فساد دور کرده و به سمت این فعالیت سالم هدایت کنیم.
    این نمونه ای از هزاران روشی است که برای کار فرهنگی می توان انجام داد ولی نکته مهم در کار فرهنگی این است که با اجتناب از سلیقه ای عمل کردن به سمت کار محتوایی(مثال مذکور) حرکت کنیم
    با آرزوی موفقیت برای همه دوستان

    • امیر کریمی گنابادی

      با سلام و ارادت خدمت دوست عزیز .
      می توان گفت چکیده ی بحث بنده نیز همان چیزی بود که حضرت عالی فرمودید . از ارائه ی نظرتان که بیانگر دغدغه و دردتان است ، بسیار متشکرم .

  2. امیر غیاثی نوقابی

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام
    مطلب شما رو قبلا خونده بودم ولی حالا طبق اون صحبت هایی که در مورد فرهنگ داشتیم ، دقیق تر خوندمش. به نکاتی ریز اشاره کرده بودید ولی ای کاش راهکار هم میدادی.
    شما رو نمیگم (چون در مقام اجرایی که نیستی 🙂 ) ولی تو ایران ۳۰ ساله داریم میگیم باید کار کنیم کار فرهنگی کنیم .
    بابا تا کی برنامه ریزی و صحبت کردن و داد وقال کردن. آیا وقتش نرسیده که یک یا علی بگیم و حرکت کنیم ؟؟ بیایم تو بحثامون راهکار بگیم …
    آخه مشکل هم اینجاست که مدعیان فرهنگ سازی در کشور که کم هم نیستند هیچ وقت نشنیدند یا نخواستن بشنوند شاید هم ما صدامون به اونا نمیرسه
    خدا به خیر بگذرونه

    • امیر کریمی گنابادی

      با سلام و ارادت .
      ضمن تشکر باید خدمتتان عرض کنم که بحث بنده ناظر به وجود این مشکل بود و قرار بر ارائه ی راهکار نبود . این مسلم است که حرکت بدون برنامه راه به جایی نخواهند برد و نباید برنامه ریزی فرهنگی را نفی کنیم . 🙂

  3. محمد مقدم

    به نظر من علت این عدم آشناییها تا حدی در اینه که وجود نهادهای فرهنگ سازی بزرگ از بالا با بودجه های کلان (مثل صدا و سیما و …) بخشهای پایین جامعه رو متقاعد کرده که کار فرهنگی به اونا مربوط نیست. بنا براین استعدادها و پتانسیل های نهادهای کوچک تری که شما فرمودید که اتفاقا ریشه در پایین و بطن جامعه دارند از بین رفته. اونها یاد نگرفته اند که برنامه ریزی کنند چون احساس نیاز نمیکردند. همیشه یکی از بالا بوده که به نفعشون دوپینگ میکرده. فارغ از موفقیت یا شکستش بودجه شو میگرفته. اصلا نمیدونن معیارهای موفقیت و شکست در برنامه هاشون چی هست.
    نکته دیگه اینه که جریانهای مقابل فرهنگ رسمی امکان نهاد سازی و متشکل شدن نداشتند. با از بین بردن نهادها و تشکلهای جریانهای مقابل، خودشون از بین نمیرند فقط پرچمهاشونو میارن پایین که اتفاقا تا حد زیادی موقعیت برتری به اونها میده چون وجود دارند ولی معلوم نیست کجا هستن. نمیشه ازشون انتقاد کرد، نمیشه به چالش کشیده بشند و از همه بدتر اینکه ما به چالش کشیده نمیشیم تا احساس نیاز کنیم و بریم خودمون رو قوی تر کنیم. خلاصه این که مشکلات فرهنگی میفته گردن جریانهای رسمی که تا حد زیادی هم درست هست به نظرم.
    واقعیت اینه که فرهنگ، بیشتر از پایین جامعه شروع میشه و به بالا میاد نه بالعکس دایره اونهم خیلی وسیع هست و صرفا به امور مذهبی مربوط نمیشه. اکثر نهادهایی که فرمودید متعلق به پایین جامعه هستن و پایه شون درسته، منتها مثل نوزادی که از شیر گرفته میشه باید از حمایت حکومت جدا بشن تا ورزیده تر و موثر تر باشند. به هر حال نوزاد رو هم که از شیر میگیرن با مادرش در نمیفته، بالعکس احساس بزرگسالی و استقلال میکنه، مادر هم وظایفش سبک تر میشه.

    • امیر کریمی گنابادی

      سلام و ارادت فراوان
      بابت ارائه ی نظرتان و طرح دیدگاه جدید سپاس فراوان دارم.
      من تا حدی با علتی که شما برای « عدم آشنایی » ذکر کردید موافقم اما این علت به نظر من، فقط قسمت مختصری از معلول ایجاد شده را پوشش می دهد.
      نوشته ی کوتاه من در مقام بررسی فضا دادن به جریان مقابل فرهنگ رسمی نبود اما حال که طرح موضوع کردید، عرض می کنم که به نظر بنده نیز یکی از مشکلاتی که به این مساله دامن زده است همین فضا نداشتن و میدان نداشتن برخی جریانات فکری و فرهنگی، سانسور گسترده، فیلترینگ و امثال آن هاست.
      در مورد این که شکل گیری فرهنگ و ایجاد تغییرات فرهنگی هم امری است مردمی، کاملاً با حضرتعالی موافقم و امیدوارم که روز به روز وابستگی نهاد ها و فعالان فرهنگی به سیاست های حکومتی کم تر بشود.